88-پیشواز - فقط یه ماه مونده....
سلام پسرک مامان 
این روزا پرم از یه عاشقونه ی آرووووم ، درسته که خیلی سخت میگذره ، درسته که شبا به جای تخت نرم و گرم مجبورم روی یه مبل به صورت نشسته بخوابم ، درسته که صبحا که از جام بلند میشم نه کمرم توان صاف شدن داره و نه مچ پاهام توان راه رفتن....(مثل پیرزنا) ، درسته که همش سردرد و بدن درد دارم . خلاصه هر دردی که فکر کنی.....اما همه ی اینارو برای یه لحظه دیدنت به جون میخرم......طاقتم دیگه برای دیدنت طاقه . خداروشاکرم بابت دادنت بابت وجودت. خدایییییییییییییاا شکرت
این مدت لگدای ناجور میزنی طوری که هرلحظه حس این رو دارم که نکنه به دنیا بیای. همش نگرانم و با هر تلنگری میخوام خودمو برسونم به بیمارستان . ساکت رو چیدم و هر روز ساعت هارو تند تند میشمارم و عین دیوونه ها با خودم و تو حرف میزنم....خیلی دوست دارم بدونم چه شکلی میشی..... دوست دارم با همون عکسه که تو اینترنت دیده بودم مقایست کنم ...دوست دارم بغلت کنه ....بچلونمت و خلاصه حسسسسسسسسسابی این روزارو تلافی کنم 
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مارتیا فقط بیا و بیا و بیا ........ فقط دلتنگم
راستی پسرکم ، عزیز دلم مامان ازت معذرت میخواد که نتونست مثه همه ی نینی های دیگه واست اتاق بچینه و تخت و کمد بگیره.....خودتم میدونی که جایی که من و بابات ساکنیم مال خودمون نیست . اما بهت قول میدم آینده ای واست بسازم که به قول معروف گذشتت جلوش زانو بزنه نفففسسسم.
دیگه اینکه از همه ی دوستانی هم که به فکرمون بودن و شرمندمون کردن و مامان رستای تنبل هم نتونست بهشون سر بزنه حسسسسسسسسسسابی تچکر کن ... باچه؟؟
خوشحالم که حال سایای عزیزم بهتر شده، خیلی مراقب خودت بااااش عزیزم.
از حال زانیارم بگم گه ایم مدت خیلی بهتر شده تقریبا هر روز میرفت فیزیو که الان 2 روزه نمیره به خاطر امتحانش که 3 روز دیگست.....بچم انقدر استرس داره که منو هم دیوونه کرده.....همش 10 روز طول داره تا همه چی تموم شه اما خدا میدونه که من چه حالیم از دیدن پرپر زدنای هر دقیقش ..... بیچاره شوهرم..... خدا کنه همه چی به خیر و خوشی بگذره ......
مارتیا جونم واست بگه که با عمه ی زانیار یبار رفتیم شاپینگ و من آخرین وسائل ضروریت رو گرفتم .... کالسکه هم گرفتیم ..... کریر یه دونه با طرح پوه دیده بودم که خیلی ناز بود اما متاسفانه تموم کرده بودن. خودم خیلی خوشم اومد ، حالا دوباره میرم اگه اورده بودن که حتما واست میگیرم.
این سری هم عکس میزارم + یه سری از لباسات که خیلی هم خوشجلن. البته یادم نیست شاید قبلا عکسشون رو گذاشته بودم ....دیگه خودم هم قاطی کردم




















---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وسایل ضروری:
















یه بنر خیلی خوشگل درست کردم از عکس خودم و باباییی و فقط جای عکس تو خالیه مارتیا .....وقتی به دنیا اومدی بنر رو با عکسامون میذارم صفحه ی ثابت وبلاگ
با حرفهای مامان حسنا جون یه ذره تو زایمان مردد شدم......فقط تنها چیزی که میدونم اینه که خیلیییییییییییییییییییییییی میترسم و اصلا یعنی به معنای واقعی اصلا طاقت و تحمل درد رو ندارم.....
دیگه ندارم.....بعضی وقتا واقعا خسته میشم......


88-پیشواز - فقط یه ماه مونده....
